نام اورست معمولاً با تصویر قله‌ای دوردست، خطرهای مرگبار و رقابت انسان برای رسیدن به بلندترین نقطه زمین همراه است. اما پشت هر صعود مشهور، آدم‌هایی هم هستند که مهارت و تلاششان به اندازه کافی دیده نشده است. فیلم Tenzing تلاش می‌کند یکی از این روایت‌های کمتر شنیده‌شده را به مرکز توجه بیاورد: داستان تنزینگ نورگی، کوهنورد شرپایی که همراه با ادموند هیلاری در سال ۱۹۵۳ به قله اورست رسید.

این فیلم یک درام زندگی‌نامه‌ای و ماجراجویانه است که جنیفر پیدوم آن را کارگردانی کرده و بازیگرانی مانند گندن پونتسوک، تام هیدلستون، ویلم دفو و کایتریونا بالف در آن حضور دارند. فیلم در ۹ اکتبر ۲۰۲۶ در تعدادی از سینماها اکران شد و از ۱۶ اکتبر در Apple TV در دسترس قرار گرفت. مدت زمان اعلام‌شده آن ۱۲۸ دقیقه است. (اطلاعات انتشار در Apple TV Press، معرفی فیلم در کمیسیون فیلم نیوزیلند)

اهمیت فیلم Tenzing فقط در بازسازی یک صعود تاریخی نیست. فیلم از مخاطب می‌خواهد به این فکر کند که تاریخ را چه کسانی روایت می‌کنند و چه کسانی در همان روایت، کم‌رنگ یا فراموش می‌شوند. این ایده به فیلم هویتی روشن می‌دهد؛ هرچند انتخاب‌های روایی آن همیشه به اندازه موضوعش تأثیرگذار نیستند.

داستان فیلم Tenzing درباره چیست؟

داستان فیلم پیرامون مسیر زندگی تنزینگ نورگی شکل می‌گیرد؛ از کودکی و علاقه‌اش به کوه تا زمانی که به کوهنوردی باتجربه تبدیل می‌شود و برای پیوستن به گروه صعود سال ۱۹۵۳ تلاش می‌کند. در روایت رسمی فیلم، همسر تنزینگ، داوا، او را به دنبال‌کردن رؤیایش تشویق می‌کند. جیل هندرسون، منشی گروه اعزامی، نیز در تلاش او برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن نقشی حمایتی دارد. هدف تنزینگ این است که به‌عنوان عضوی از گروه کوهنوردی پذیرفته شود، نه صرفاً کسی که برای بالا بردن بارها و آماده‌کردن مسیر به خدمت گرفته شده است. (خلاصه داستان رسمی Apple)

از این‌جا به بعد، سفر به اورست تنها یک رقابت ورزشی نیست. جایگاه اجتماعی، تفاوت فرهنگی و نگاه استعمارگرانه به افراد محلی در پس‌زمینه روایت حضور دارند. تنزینگ با کوهی روبه‌رو است که برای بسیاری از کوهنوردان غربی نماد فتح و رکورد محسوب می‌شود، اما در جهان‌بینی او معنایی معنوی هم دارد. فیلم با قرار دادن این دو نگاه در کنار هم، تلاش می‌کند نشان دهد که رسیدن به قله برای همه اعضای گروه معنای یکسانی نداشته است.

فیلم بخش‌هایی از زندگی تنزینگ را در کنار آماده‌سازی گروه و صعود نهایی پیش می‌برد. همین رفت‌وبرگشت میان گذشته و زمان صعود کمک می‌کند شخصیت او فقط در لباس یک کوهنورد در دل برف و یخ باقی نماند. در عین حال، این انتخاب روایی گاهی سرعت داستان را کم می‌کند؛ مسئله‌ای که در نقدهای منتشرشده نیز به آن اشاره شده است.

نقد و بررسی فیلم Tenzing 2

بازگشت تنزینگ به مرکز روایت تاریخ

یکی از مهم‌ترین انتخاب‌های فیلم، تمرکز بر تنزینگ به‌عنوان شخصیت اصلی است. در بسیاری از روایت‌های مشهور درباره صعود ۱۹۵۳، توجه عمومی بیشتر به ادموند هیلاری یا نقش بریتانیا در سازمان‌دهی گروه معطوف بوده است. اما فیلم می‌کوشد سهم تنزینگ را از حاشیه بیرون بیاورد و مهارت، تجربه و عاملیت او را نشان دهد.

این تغییر زاویه به معنای نادیده‌گرفتن هیلاری نیست. این دو کوهنورد در ۲۹ مه ۱۹۵۳ به‌عنوان نخستین افرادی که صعودشان به قله اورست ثبت شد، به قله رسیدند. در این تاریخ تاریخی، آن‌ها در کنار یکدیگر بخشی از یک گروه بودند؛ نه قهرمانانی در رقابتی که یکی باید تمام افتخار را تصاحب کند. وب‌سایت تاریخ نیوزیلند صعود آن‌ها از مسیر یال جنوب‌شرقی را ثبت می‌کند.

اهمیت این زاویه در آن است که فیلم، تنزینگ را فقط به‌عنوان همراه یا راهنمای کوهنوردان دیگر معرفی نمی‌کند. او دانش و تجربه‌ای دارد که برای موفقیت گروه ضروری است و در دل داستان، هدف‌ها و باورهای خودش را دنبال می‌کند. همین تمرکز، فیلم را از یک بازسازی معمولیِ «فتح قله» فراتر می‌برد و پرسشی درباره اعتبار و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن مطرح می‌کند.

خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز در گزارشی درباره فیلم، به تلاش آن برای آوردن تنزینگ به مرکز روایت اشاره می‌کند. به گزارش این خبرگزاری، پسر تنزینگ به‌عنوان تهیه‌کننده اجرایی در پروژه حضور داشته و مشاوران فرهنگی نیز در تولید مشارکت کرده‌اند. این موارد به فیلم پشتوانه‌ای برای پرداختن جدی‌تر به شخصیت و میراث تنزینگ می‌دهد؛ هرچند به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که همه پیچیدگی‌های تاریخی در فیلم بازتاب پیدا کرده باشند. (گزارش آسوشیتدپرس درباره فیلم)

فیلم چگونه به تاریخ نگاه می‌کند؟

روایت Tenzing از یک رویداد واقعی الهام گرفته، اما همچنان یک فیلم دراماتیک است؛ یعنی بخش‌هایی از زندگی، روابط و رخدادهای تاریخی را برای ساختن یک مسیر داستانی انتخاب و تنظیم می‌کند. بنابراین بهتر است آن را جایگزین یک زندگی‌نامه مستند یا پژوهش تاریخی ندانیم. ارزش فیلم بیشتر در آن است که توجه مخاطب را به چهره‌ای جلب می‌کند که شایسته سهم پررنگ‌تری در حافظه عمومی است.

فیلم در بازسازی رابطه تنزینگ و هیلاری نیز از یک دوگانه ساده فاصله می‌گیرد. آن‌ها همکارانی هستند که به مهارت یکدیگر نیاز دارند و در مسیر دشوار کوهستان، اعتماد متقابل میانشان اهمیت پیدا می‌کند. چنین رابطه‌ای به فیلم کمک می‌کند از تبدیل هیلاری به رقیب یا ضدقهرمان تنزینگ دور بماند. در عوض، مسئله اصلی این است که چرا در روایت‌های بعدی، اعتبار این دستاورد گاهی به‌طور نابرابر میان افراد تقسیم شده است.

با این حال، فیلم کاملاً از چارچوب شناخته‌شده یک روایت سینمایی بین‌المللی جدا نمی‌شود. در نقد روزنامه گاردین، به این نکته اشاره شده که فیلم با وجود قرار دادن تنزینگ در مرکز، همچنان می‌توانست مخاطب را عمیق‌تر به جهان او وارد کند. این ملاحظه مهم است: بازنمایی یک شخصیت کم‌دیده‌شده، قدمی ارزشمند است؛ اما برای رسیدن به تصویری چندلایه، باید زندگی و جامعه او نیز فراتر از رابطه‌اش با یک سفر مشهور دیده شود. (نقد گاردین)

نقد و بررسی فیلم Tenzing 3

کارگردانی جنیفر پیدوم و جایگاه کوهستان

کارگردانی جنیفر پیدوم برای این داستان انتخاب معناداری به نظر می‌رسد. او پیش‌تر هم در فیلم‌هایی درباره کوهستان و شرپاها کار کرده است؛ موضوعی که در گزارش آسوشیتدپرس نیز به آن پرداخته شده. در Tenzing، اورست فقط پس‌زمینه‌ای زیبا برای بازیگران نیست. کوهستان بر تصمیم‌ها، رابطه‌ها و معنای صعود اثر می‌گذارد و به‌نوعی در مرکز درام قرار دارد.

فیلم از تضاد میان عظمت طبیعی اورست و محدودیت جسمی انسان استفاده می‌کند. مسیر باریک، ارتفاع، سرما و دشواری تنفس، یادآوری می‌کنند که صعود صرفاً نتیجه شجاعت فردی نیست. موفقیت به تجربه، آمادگی، همکاری و تصمیم‌گیری جمعی نیاز دارد. از این جهت، کوهستان در فیلم هم مانع است و هم نیرویی که شخصیت‌ها را وادار می‌کند به هدف‌هایشان دوباره فکر کنند.

این رویکرد به فیلم فضایی تأملی می‌دهد. Tenzing تلاش نمی‌کند در تمام لحظات با موسیقی پرهیجان یا خطرهای ناگهانی مخاطب را به وجد بیاورد. بخشی از جذابیتش از مکث روی چشم‌اندازها و رابطه انسان با ارتفاع می‌آید. برای مخاطبی که انتظار یک فیلم اکشن پرشتاب دارد، این ریتم ممکن است آرام به نظر برسد؛ اما برای کسانی که به درام‌های زندگی‌نامه‌ای و فیلم‌های بقا علاقه دارند، انتخاب مناسبی است.

روایت و ریتم؛ قوتی که گاهی به نقطه‌ضعف تبدیل می‌شود

ساختار فیلم میان صعود سال ۱۹۵۳ و بخش‌هایی از گذشته تنزینگ جابه‌جا می‌شود. این رفت‌وبرگشت‌ها به مخاطب امکان می‌دهند بفهمد علاقه تنزینگ به کوه چگونه شکل گرفته و چه مسیری او را به گروه صعود رسانده است. در نتیجه، رسیدن به اورست فقط یک اتفاق ناگهانی در زندگی شخصیت نیست؛ دستاوردی است که پشت آن سال‌ها تجربه و امید قرار دارد.

اما همین ساختار گاهی ریتم ماجراجویی را قطع می‌کند. مخاطبی که در انتظار همراه‌شدن با مسیر صعود است، ممکن است با بازگشت‌های مکرر به گذشته فاصله بگیرد. روزنامه ایندیَن اکسپرس نیز در نقد خود نوشته که فلش‌بک‌های فیلم تمرکز بر صعود را تضعیف می‌کنند، هرچند فیلم در پرداختن به پایداری و به‌رسمیت‌شناخته‌شدن تنزینگ موفق‌تر عمل می‌کند. (نقد ایندیَن اکسپرس)

این ایراد، کل فیلم را از کار نمی‌اندازد؛ ولی نشان می‌دهد که ایده اصلی از اجرای بی‌نقصی برخوردار نیست. فیلم چند موضوع را هم‌زمان دنبال می‌کند: زندگی تنزینگ، خطر صعود، رابطه دو کوهنورد و پرسش تاریخیِ دیده‌شدن. بعضی بخش‌ها این موضوعات را به هم پیوند می‌دهند، اما در بخش‌هایی دیگر، یکی از این مسیرها از دیگری جلو می‌افتد و انسجام دراماتیک کمی افت می‌کند.

بازیگران؛ گندن پونتسوک در مرکز صحنه

گندن پونتسوک نقش اصلی را در بزرگسالی تنزینگ بازی می‌کند و بخش مهمی از بار عاطفی داستان بر دوش اوست. او باید شخصیتی را تصویر کند که هم به کوهنوردی ماهر و هدفمند تبدیل شده و هم پیوندی عمیق با کوهستان و باورهایش دارد. گزارش آسوشیتدپرس اشاره می‌کند که پونتسوک برای نزدیک‌شدن به نقش، مدتی را با یک کوهنورد شرپا گذرانده است؛ جزئیاتی که نشان می‌دهد آمادگی برای ایفای این نقش صرفاً به ظاهر و لباس محدود نبوده است. (آسوشیتدپرس)

انتخاب سه بازیگر برای دوره‌های متفاوت زندگی تنزینگ نیز به فیلم امکان می‌دهد شخصیت او را در مراحل مختلف دنبال کند. سامدروپ دورجه لاما نقش او را در کودکی و تنزین دالها نقش دوره جوانی را ایفا می‌کنند. این تقسیم نقش کمک می‌کند زندگی شخصیت به چند تصویر ساده و ثابت محدود نشود؛ گرچه تغییر بازیگر، پیوند میان دوره‌ها را به حساسیت بیشتری در تدوین و روایت نیازمند می‌کند.

تام هیدلستون در نقش ادموند هیلاری بازی می‌کند. فیلم او را در کنار تنزینگ قرار می‌دهد، اما تلاش می‌کند هیلاری را جایگزین شخصیت اصلی نکند. این تصمیم با ایده مرکزی فیلم هماهنگ است: بازیگر شناخته‌شده‌ای در نقش هیلاری حضور دارد، ولی داستان درباره تنزینگ است. ویلم دفو نیز نقش جان هانت، رهبر گروه اعزامی، را بازی می‌کند و کایتریونا بالف در نقش جیل هندرسون در بخش‌هایی از داستان به تلاش تنزینگ برای پذیرفته‌شدن در تیم کمک می‌کند.

تصویر و طراحی تولید؛ خلق اورست در نیوزیلند و نپال

ساختن فضای اورست روی پرده، بدون تکیه بر لوکیشن و طراحی باورپذیر، کار آسانی نیست. طبق اطلاعات کمیسیون فیلم نیوزیلند، فیلم در نپال و نیوزیلند تصویربرداری شده و بخش‌هایی از کوهستان‌های جزیره جنوبی نیوزیلند، از جمله آئوراکی/مونت کوک، ریمارکبلز و مونت هد، در تولید به کار رفته‌اند. همین منبع به حضور گروه‌های تخصصی کوهستان، خلبانان و نیروهای ایمنی در صحنه‌های دشوار اشاره می‌کند. (کمیسیون فیلم نیوزیلند)

این جزئیات برای مخاطب اهمیت دارند، چون ماجراجویی فیلم به باورپذیری محیط وابسته است. اگر ارتفاع و خطر کوهستان صرفاً جلوه‌ای تزئینی داشت، کشمکش شخصیت‌ها وزن خود را از دست می‌داد. استفاده از محیط‌های واقعی کوهستانی به فیلم امکان می‌دهد ابعاد و سختی صعود را بهتر منتقل کند؛ هرچند مثل بسیاری از تولیدات سینمایی، آنچه روی پرده می‌بینیم حاصل ترکیبی از تصویربرداری، طراحی صحنه و پرداخت سینمایی است.

در کنار چشم‌اندازها، جزئیات لباس و تجهیزات نیز فضای دوره تاریخی را می‌سازند. لباس‌های سنگین، وسایل کوهنوردی و شیوه چیدمان گروه کمک می‌کنند تماشاگر با جهانی روبه‌رو شود که در آن سرمای شدید و خستگی دائماً حضور دارند. کمیسیون فیلم نیوزیلند همچنین از گروه طراحی لباس و متخصصان مو و چهره‌پردازی فیلم نام می‌برد. در مجموع، بخش بصری یکی از دلایل اصلی تماشای فیلم روی صفحه‌ای بزرگ و با کیفیت تصویر مناسب است.

نقد و بررسی فیلم Tenzing 4

نقاط قوت فیلم Tenzing

نخستین نقطه قوت فیلم، انتخاب زاویه دید آن است. داستانی که بارها از منظر مأموریت بریتانیایی یا شهرت هیلاری تعریف شده، این بار تنزینگ را شخصیت مرکزی قرار می‌دهد. همین انتخاب، برای مخاطبی که پیش‌تر داستان را می‌شناخته نیز دلیل تازه‌ای برای توجه به فیلم فراهم می‌کند.

نقطه قوت بعدی، پیوند میان ماجراجویی و معناست. فیلم تنها درباره رسیدن به یک قله نیست؛ درباره این هم هست که آدم‌ها چرا به کوه می‌روند و یک مکان برای فرهنگ‌ها و افراد مختلف چه معنایی دارد. تفاوت میان نگاه تنزینگ به چومولونگما و نگاه صرفاً رکوردشکنانه به اورست، به روایت لایه‌ای فراتر از رقابت ورزشی می‌دهد.

در نهایت، فیلم با قرار دادن تنزینگ و هیلاری در رابطه‌ای مبتنی بر همکاری، از ساده‌سازی تاریخ به شکل یک رقابت شخصی فاصله می‌گیرد. این نگاه با واقعیت ثبت‌شده صعود مشترک آن‌ها هم سازگارتر است. نتیجه، داستانی است که می‌تواند هم برای علاقه‌مندان تاریخ کوهنوردی جذاب باشد و هم برای بینندگانی که به روایت‌های انسانی درباره پشتکار، اعتماد و اعتبار علاقه دارند.

ضعف‌های فیلم کجاست؟

مهم‌ترین ضعف فیلم، همان مسئله‌ای است که در نقد ایندیَن اکسپرس درباره فلش‌بک‌ها مطرح شده: رفت‌وبرگشت میان دوره‌های مختلف زندگی تنزینگ گاهی از قدرت و پیوستگی مسیر صعود کم می‌کند. تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم در حال آماده‌کردن یک نقطه اوج است، اما روایت دوباره به گذشته می‌رود و تنش را کاهش می‌دهد.

از سوی دیگر، فیلم موضوع مهمی را مطرح می‌کند، اما ظرفیت دارد که بیشتر در جهان اجتماعی تنزینگ بماند. آوردن او به مرکز روایت نقطه شروع ارزشمندی است؛ با این حال، تمرکز بر دستاورد یک فرد لزوماً همه تجربه جمعی شرپاها و کوهنوردان محلی را بازنمایی نمی‌کند. گاردین نیز در نقدش این پرسش را مطرح می‌کند که آیا فیلم‌سازی از دل همان فرهنگ می‌توانست مخاطب را عمیق‌تر به جهان تنزینگ وارد کند یا نه. این پرسش را می‌توان به‌عنوان محدودیتی در دامنه روایت مطرح کرد، نه دلیلی برای بی‌ارزش‌دانستن انتخاب فیلم.

همچنین اگر تماشاگر انتظار هیجان مداوم، خطرهای پی‌درپی و ریتمی شبیه یک فیلم اکشن داشته باشد، Tenzing ممکن است برایش کندتر از حد انتظار باشد. فیلم به جای آن‌که تمام زمانش را صرف صعود کند، بخشی را به شکل‌گیری شخصیت و معنای کوه اختصاص می‌دهد. این انتخاب در خدمت مضمون است، اما همیشه بهترین تعادل میان درام و ماجراجویی را پیدا نمی‌کند.

فیلم Tenzing را تماشا کنیم یا نه؟

اگر به فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای، داستان‌های واقعی، کوهنوردی یا تاریخ اکتشاف علاقه دارید، Tenzing ارزش تماشا دارد. فیلم به سراغ چهره‌ای می‌رود که نامش باید در روایت‌های عمومی از صعود اورست پررنگ‌تر باشد و تلاش می‌کند دستاوردش را در زمینه انسانی و تاریخی خودش نشان دهد. تماشاگرانی هم که به رابطه میان انسان و طبیعت علاقه دارند، از توجه فیلم به کوهستان و نگاه معنوی شخصیت اصلی بهره می‌برند.

اما اگر مهم‌ترین معیار شما ریتم بسیار تند و هیجان بی‌وقفه است، بهتر است با انتظار درست سراغ فیلم بروید. Tenzing بیشتر یک درام تأملی و تاریخی است تا فیلمی که هر چند دقیقه با اتفاقی تازه ضرباهنگ را بالا ببرد. بازگشت به گذشته و تأکید بر مضمون گاهی از شدت تعلیق صعود می‌کاهد.

جمع‌بندی نقد فیلم Tenzing

Tenzing فیلمی درباره قله اورست است، اما مهم‌تر از قله، درباره کسی است که مدت‌ها در سایه روایت‌های مشهورتر قرار داشت. جنیفر پیدوم با قرار دادن تنزینگ نورگی در مرکز داستان، نگاه مخاطب را از صرفِ فتح کوه به تجربه انسانی، فرهنگی و تاریخی صعود می‌برد. بازی گندن پونتسوک، چشم‌اندازهای کوهستانی و تلاش فیلم برای بازنگری در شیوه تقسیم اعتبار از مهم‌ترین نقاط قوت آن هستند.

در برابر این نقاط قوت، ساختار مبتنی بر فلش‌بک‌ها گاهی ریتم را کند می‌کند و فیلم نمی‌تواند در همه بخش‌ها عمق اجتماعی و تاریخی موضوع خود را به یک اندازه بسط دهد. با این حال، Tenzing روایتی ارزشمند درباره پشتکار، همکاری و دیده‌شدن است؛ فیلمی که یادآوری می‌کند در تاریخ یک صعود بزرگ، قله تنها چیزی نیست که باید دوباره به آن نگاه کرد.